در دههٔ شصت و هفتاد میلادی باور غالب این بود که هوش یک ویژگی عام و فراگیر است. یعنی برخی هوش زیادی دارند و حتی نابغهاند و برخی دیگر هوششان متوسط یا کم است.
در این نوع نگاه، کسانی هوشی زیادی داشتند در بسیاری از زمینهها توانمند بودند (یا لااقل استعدادِ خفته و اولیه داشتند) و کسانی که هوش کمی داشتند، تقریباً در همهٔ کارها ضعیف بودند. هنوز هم کسانی که بهسادگی انسانها را در طیفی از تیزهوش تا
هوارد گاردنر که دارای 31 مدرک دکترای افتخاری از معتبرترین دانشگاههای سراسر جهان است در سال 1943 در آمریکا متولد شد. وی روانشناس و استاد دانشگاه هاروارد بود. مهمترین عامل شهرت این روانشناس نظریه هوش چندگانه او بود. گاردنر در سال 1983 در کتاب “چارچوبهای ذهنی، نظریه هوش چندگانه” خود، نظریه مذکور را منتشر کرد. این نظریه که به نظریه هوش گاردنر شهرت یافت، در ابتدا دارای 8 مولفه بود. به عبارت دیگر گاردنر در زمان انتشار این نظریه و در قالب آن بیان کرد انسان 8 نوع هوش دارد. اما پس از چند سال، او دو مولفه دیگر هم (هوش هستی گرا یا وجودی، هوش اخلاقی) به 8 هوش بیان شده افزود.
این نظریه، دیدگاه سنتی و رایج دربارهٔ هوش را که آن را یک توانایی عمومی و واحد (که با آزمونهای IQ قابل اندازهگیری است) در نظر میگرفت، به چالش میکشد. گاردنر در نظریهٔ خود بیان میکند که هوش یک ساختار یکپارچه نیست، بلکه از مجموعهای از هوشهای مستقل و متمایز تشکیل شده است که هر فردی ترکیبی منحصربهفرد از این هوشها را داراست. بر اساس این نظریه، هر فردی تمام این هوشها را در سطوح مختلفی دارد، اما پروفایل هوشی هر شخص با دیگری متفاوت است. این تفاوتها توضیح میدهد که چرا افراد در زمینههای متفاوتی مانند موسیقی، ورزش، روابط اجتماعی یا تحلیلهای ریاضی تواناییهای برجستهای از خود نشان میدهند. نظریهٔ گاردنر تأثیر عمیقی بر شیوههای آموزشی و رویکردهای پداگوژیک در سراسر جهان گذاشته و به معلمان و مربیان کمک کرده است تا روشهای تدریس خود را برای پوشش دادن به تواناییهای متنوع دانشآموزان، اصلاح کنند
در سلسله فایلهای صوتی زیر ، همکار روانشناس، سرکار خانم زرین، به بیان هر یک از انواع هوش های هشت گانه می پردازند